من پیش از آن که 1 باشم، دانش آموزم. معلمانی داشته ام در کلاس که از آنها بسیار آموخته ام. نه تنها از گفتارشان بلکه از کردارشان، از نگاهشان، از نوع نگرش و احساسشان، از لحن سخنشان و از فلسفه زندگیشان.
ما فقط دانش آموز درس معلمانمان نبوده ایم بلکه دانش آموز شخصیت و منش آنان نیز بوده ایم.
ما آموزگارانی هم داشته ایم بیرون از کلاس و مدرسه. مگر معلم بودن به عنوان و سمت سازمانی و اداری است؟ مگر از پدرانمان نیاموخته ایم؟ از مادرانمان؟ از پدربزرگها و مادربزرگهایمان؟ از همسایگان و خویشاوندانمان؟ از نویسنده ی داستانی؟ شاعری؟ سخنرانی؟ حتی رهگذری؟
آیا نشده است نکته ای را از کودکی آموخته باشیم؟
همه ما آموزگارانی داشته ایم در مدرسه و آموزگارانی داشته ایم در خانه و کوچه و خیابان.
ما مجموعه ای هستیم از آموخته هایمان و آموخته هایمان را از آموزگارانی یافته ایم که در مسیر زندگیمان جاری بوده اند. ما وامدار همه آموزگارانمان هستیم.
1 معلم بر همگان مبارک!
برچسب:
نویسنده: مریم حیدری