باران در راه

متن مرتبط با «هیچ مگو از مولوی» در سایت باران در راه نوشته شده است

بازی روزگار

  • نیلوبلاگ

    بازی روزگار را نمی فهمم ...من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.همیشه هر چیزی را که دوست داریم بدست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!انسان های بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !عشق مانند نواختن پیانو است، ابتدا باید نواختن را بر اساس قوا...

    ادامه مطلب
  • هیچ مگو

  • نیلوبلاگ

    ما در دو جهان ، غیر خدا یار نداریمجز یاد خدا ، هیچ دگر ، کار نداریم درویش فقیریم و در این گوشه دنیابا نیک و بد خلق جهان ، کار نداریم گر یار وفادار ، نداریم عجب نیستما یار ، بجز حضرت جبار ، نداریم با جامه صد پاره و با خرقه پشمینبر خاک نشینیم و از آن عار نداریم ما شاخ درختیم و پر از میوه ی توحیدهر رهگذری ، سنگ زند باک نداریم ما صاف دلانیم و ز كَس کینه نداریمگر شهر پر از فتنه و ما با همه یاریم (مولانا)...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بازی روزگار | بازی روزگاری | بازي روزگار را نمیفهمم | بازی روزگار را نمیفهمم | بازي روزگار | بازي روزگار دكتر حسابي | بازی روزگار تلخ | بازي روزگار را نميفهمم | بازی روزگار شعر | بازی روزگار رمان